محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6470

تاريخ الطبرى ( فارسي )

تازه كند و كارهاى منزل خويش را سامان دهد . وقتى اين نامه را فرستاد احمد بن مهدى جبايى به دو گفت به اردوگاه بخارى تازد كه در آن وقت مقيم بردودا بود ، كه اين را پذيرفت و سوى بردودا روان شد و به جايى رسيد به نام اكرمهر كه در پنج فرسنگى اردوگاه تكين بود . وقتى بدانجا رسيد جبايى به سليمان گفت : « راى درست اين است كه تو اينجا بمانى و من با زورقها بروم و قوم را سوى تو بكشانم و خسته شان كنم كه وقتى بيايند وامانده باشند و دلخواه خويش را دربارهء آنها انجام دهى . » سليمان چنين كرد و سواران و پيادگان خويش را در آنجا كه بود بياراست . سحرگاهان احمد بن مهدى در زورقها برفت و به اردوگاه تكين رسيد و لختى با وى نبرد كرد . تكين سواران و پيادگان خويش را آماده كرد . جبايى از مقابل وى عقب نشست و غلامى سوى سليمان فرستاد و به دو خبر داد كه ياران تكين با سواران خويش سوى وى مىروند . فرستاده ، سليمان را ديد كه از دنبال جبايى روان بود . از آن رو كه از وى خبرى نرسيده بود و او را به اردوگاهش بازگردانيد ، فرستاده اى ديگر با خبرى همانند خبر اول از جانب جبايى بيامد . وقتى سليمان به اردوگاه خويش بازگشت ، ثعلب بن حفص بحرانى و يكى از سرداران زنگى را ( 535 به نام منينا با جمعى از زنگيان فرستاد و در صحرا به جايى كه مجاور پهلوى چپ سپاه تكين بود كمينشان نهاد و دستورشان داد كه وقتى سواران تكين از آنجا گذشتند از پشت سرشان درآيند . وقتى جبايى بدانست كه سليمان سواران خويش و كار كمين را مرتب كرده صداى خويش را بلند كرد كه ياران تكين بشنوند ، به ياران خويش مىگفت : « فريبم دادند و به هلاكتم انداختند ، بشما گفته بودم وارد اينجا نشويد اما مصر بوديد كه من و خودتان را در اين ورطه بيفكنيد كه گمان ندارم از آن نجات يابيم . » وقتى ياران تكين سخن وى را شنيدند طمع آوردند و در تعقيب وى بكوشيدند